محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

806

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عاقبت كار پرويز و مدّت عمرش پس چون بهرام كشته شد ، پرويز سى و هشت سال پادشاه بود ، و هيچ ملك را از عجم چندان خواسته نبود و گرد نيامد كه پرويز را . و او را تختى زرين بود بالاى آن صد ارش ، و آن را تخت طاقديس گفتندى ، و آن را چهار پايه بود از ياقوت سرخ . و به تاج وى اندر صد هزار دانه مرواريد بود هر يكى چند خايهء گنجشكى ، و او را اسبى بود شبديز نام ، از همه اسبان جهان به چهار بدست افزونتر ، و از روم به دست وى افتاده بود . و چون نعل بستندى ، دست و پاى وى هر يكى به هشت ميخ بستندى ، و هر طعام كه خسرو خوردى شبديز را هم از آن دادندى . و بفرمود چون شبديز بمرد ، تا مر آن را به سنگ اندر نقش كردند ، و پرويز را هر گاه كه آرزوى شبديز خواستى بدان نقش اندر همى نگريستى و همى گريستى ، و امروز همچنان است به كرمانشاهان ، و پرويز بر آن شبديز نقش كرده است . و او را زنى بود شيرين نام ، كنيزكى رومى كه اندر همه روم و ترك از وى نيكوتر نبود و خوشخوىتر از آن . و ملك عجم صورت وى نقش كرده بود و به ترك فرستاده ، و به همهء تركستان چون او نيافتند . و اين آن بود كه فرهاد بر او عاشق بود ، و فرهاد از بهر شيرين بود كه كوه بيستون چندان بكنده است كه هر پارهء سنگ كه فرهاد از آن كوه بينداخته است اكنون آن را به صد مرد بر نتوانند داشتن ، و امروز همچنان آنجا است . و پرويز را نيز گنجى بود آن را گنج باد آورد خوانند ، و آن آن گنج بود كه